عبد الحسين نوايى

214

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

همايون مرخص و با افغان آن سامان مرز و بوم ممالك روم خواهيم شد . دشمن آتش‌پرست بادپيما را بگو * خاك بر سر كن كه آب رفته باز آمد به جو و هر يك از شيعيان كه به اين امر راضى و از فساد اين صلح غافل باشند از حميت دور و از طريقهء ديندارى عارى و مورد سخط بارى ، از حوزهء تشيع خارج و در زمرهء خوارج داخل ، خون ايشان حلال و زندگانى بر آنها حرام خواهد بود . شنيدم كه در دولت معتصم * اسيرى گرفتار شد از عجم روان كرد از ديده سيلاب خون * بناليد از ضعف و حال زبون كه اى معتصم غافلى داد داد * اسيرت به دست مخالف فتاد تويى شمع روشن به فانوس ملك * به تو مىرسد ننگ و ناموس ملك رعايا امان پروران تواند * همه دختران خواهران تواند مخالف برآشفت زين گفتگو * ز روى غضب سيليش زد به رو كه الحال شاه شما معتصم * ز ابلق سواران ملك عجم فراهم كند لشكر بىشمار * به عزم نجات تو گردد سوار قضا را به اندك زمان اين خبر * رسانيد پيكى به آن نامور ز غيرت درآمد ز جا معتصم * صدا زد به گردان ملك عجم كه هر كس كه دارد ز مردى نشان * كشد مركب ابلقى زير ران تدارك چنان ديد آن شهريار * برآورد از دشمن خود دمار ز بهر خلاصى آن يك اسير * درآمد ز جا لشكر بىنظير